پرتال امام خمینی(س):یادداشت:/ *محمد نادری ملکشاه

تاریخ بشر همواره با نزاع‌های قومی، قبیله‌ای و جنگ‌های محلی، سرزمینی و سیاسی-اجتماعی همراه بوده است. با این حال، این جدال‌ها و تجاوزگری‌ها معمولاً مقطعی و محدود به زمان بوده و ماهیتی مستمر نداشته‌اند؛ چرا که سرانجام با سازوکارهای مختلف حل‌وفصل شده و به نوعی از صلح (به معنای پایان جنگ) ختم می‌شدند. در چنین شرایطی، طرفین درگیر (اعم از غالب و مغلوب) دست‌کم در ظاهر با پایبندی به ترکِ مخاصمه، به زندگی عادی بازمی‌گشتند.

این بازگشت به صلح برای طرف مغلوب نیز، بزرگ‌ترین فرصت و یک پیروزی نسبی محسوب می‌شد؛ زیرا به او مجال می‌داد تا موجودیت و هویت تاریخی و سرزمینی خود را، هرچند به صورت تحتِ کنترل، حفظ نماید.
امروزه نیز با توجه به تقسیمات سیاسی جغرافیایی در قالب کشورها، این جنگ‌ها و تجاوزها با انگیزه‌هایی چون تأمین منافع، تصرف بخشی از قلمرو دیگران، موازنه قدرت یا سلطه‌گری ادامه دارد. اما تفاوت امروز با گذشته در این است که اکنون سازوکارهای سازمان‌های بین‌المللی و منطقه‌ای تا حد زیادی از تداوم جنگ‌ها و تجاوزگری‌ها جلوگیری می‌کنند؛ هرچند هنوز هم در برخی نقاط جهان، استثناهایی به صورت نزاع‌های دنباله‌دار بر سر اختلافات مرزی، عقیدتی و تصرفات سرزمینی به چشم می‌خورد.

همه می‌دانیم هنگامی که مغولان به سرزمین وسیع ایرانِ آن روزگار حمله کردند، از هیچ جنایتی فروگذار نکردند. توحش بی‌رحمانه‌ی آن‌ها چنان بود که در سرتاسر ایران هیچ جای امنی باقی نماند؛ فضا بحدی ناامن بود که برخی از مردم از سر استیصال، دسترنج معیشت خود را که به‌سختی به دست می‌آوردند، داوطلبانه پیشکشِ عوامل محلی متجاوزان می‌کردند تا جان و ناموس خود را حفظ کنند.

در آن روزهای سخت، مردم هیچ پناهگاهی نداشتند؛ به‌طوری که علی‌رغم ثبات ظاهری صلح، از شدت فشارهای روحی منزوی و گوشه‌گیر شده بودند. از همین دوران است که فرهنگ ایران دستخوش تغییر شد و گرایش از شادی، نشاط و توسعه، به سمت ذکر، دعا، نفرین و خشم درونی تغییر یافت و دوری از مدنیت آغاز شد. آثاری شوم که هنوز در بدنه‌ی اجتماع کلان ایرانیان نهادینه مانده است؛ به‌طوری که به قولی، هنوز نتوانسته‌ایم به شکوهِ پیش از تهاجم مغول بازگردیم.

با این حال، همین صلحِ سخت و طاقت‌فرسا، فرصتی طلایی بود تا ایرانیان با بقا و تقویت روحیه وحدت فرهنگی و تمسک به اسلام، پیامبر (ص) و به‌ویژه ائمه اطهار (ع)، تمدن عظیم خود را به‌صورت نیم‌بند بازسازی کنند. بدین ترتیب، مغولان بیابان‌گرد نیز همچون متجاوزان پیشین (یونانیان، اعراب و...)، کم‌کم در برابر فرهنگ غنی ایرانی که این بار با فرهنگ اسلامی گره خورده بود سر تعظیم فرود آوردند، در آن هضم شدند، به دین اسلام گرویدند و حتی خدماتی نیز از خود به جای گذاشتند.

تمام این شواهد، نشان‌دهنده‌ی اهمیت "روزنه‌ی صلح" است. همه‌ی آشنایان به تاریخ اسلام می‌دانند که پیامبر اکرم (ص) در سال ششم هجرت، از مدینه (مرکز حکومت خود) به سوی مکه (زادگاهشان که مجبور به ترک آن شده بودند) حرکت کردند. مکه در آن زمان پایگاه دشمنان سرسخت اسلام و قاتلان ده‌ها تن از شهدا بود. ایشان به همراه ۱۴۰۰ نفر از یاران خود، بدون سازوبرگ جنگی و تنها به قصد انجام حج عمره راهی شدند؛ چرا که زیارت خانه خدا برای همگان آزاد بود.

هنگامی که به نزدیکی «حدیبیه» رسیدند، قریشیان مطلع شده و سپاهی را برای مقابله فرستادند. پیامبر (ص) تمام تلاش خود را به کار بستند تا برخوردی میان دو گروه صورت نگیرد؛ اما درست هنگام نماز ظهر، سپاهیان قریش حمله را آغاز کرده و کاروان را محاصره کردند. در این زمان، پیشنهادی مطرح شد تا فرستاده‌ای نزد ابوسفیان برود و ابلاغ کند که این کاروان صرفاً قصد زیارت دارد و در پی جنگ نیست.

اما وقتی نماینده‌ی پیامبر برای ابلاغ پیام به مکه رفت، او را بازداشت کردند و در میان کاروان پیامبر شایعه ساختند که فرستاده‌ی پیامبر کشته شده است؛ هدفی که از این شایعه داشتند، ایجاد اختلاف و منصرف کردن یاران پیامبر از قصد زیارت بود.

پس از مدتی صبوریِ پیامبر (ص) و به‌رغم رفت‌وآمدهای مکرر و تهدیدات فراوان، هنگامی که ایشان یکی از فرماندهان قریش به نام "سهیل بن عمرو" را دیدند، با خوش‌بینی فرمودند: "نامت سهیل (به معنای آسان‌گیر) است؛ آن را به فال نیکی برای سهولت در امور می‌گیرم." سپس پیشنهاد کردند قراردادی میان دو گروه منعقد شود تا غائله خاتمه یابد. اگرچه این اقدام در نظر بسیاری از یاران پیامبر دشوار یا حتی ناباورانه بود، اما با مدیریت مدبرانه‌ی پیامبر اثر کرد و سریعاً به علی (ع) دستور دادند تا متن پیمان‌نامه را مرقوم نماید.

در هنگام نگارش، سهیل به عبارات اعتراضی داشت؛ وقتی پیامبر فرمودند بنویس "بسم الله الرحمن الرحیم"، سهیل نپذیرفت و به جای آن "باسمک اللهم" نوشته شد. همچنین به عبارت "محمد رسول‌الله" اعتراض کرد و به جای آن "محمد بن عبدالله" نگاشته شد. طبق این پیمان، تعهد شد که به مدت ۱۰ سال میان طرفین جنگ نباشد. همچنین مقرر گردید مسلمانان بتوانند برای حج به مکه بیایند و جان و مالشان در امان باشد، اما حق تجارت ندارند؛ در مقابل، قریشیان مجاز بودند برای تجارت از مسیر مدینه به سوی مصر و شام بروند و امنیت آن‌ها تضمین شود. یکی از بندهای سختِ این پیمان آن بود که اگر کسی از قریشیان بدون اجازه به پیامبر پناه برد، ایشان باید او را بازگرداند، اما اگر کسی از یاران پیامبر به قریش پناه برد، آن‌ها تعهدی به بازگرداندن وی ندارند.

در همان زمان، دو تن از مسلمانان که مورد آزار و شکنجه‌ی قریش قرار گرفته بودند، گریخته و در حدیبیه به پیامبر (ص) پناه آوردند. اما سهیل (نماینده قریش) بلافاصله اعتراض کرد و گفت طبق پیمان، باید آن دو را تحویل ما بدهید. پیامبر (ص) تلاش کردند تا آن‌ها را متقاعد کنند که این افراد مشمول قرارداد تازه نیستند، اما قریشیان نپذیرفتند. سرانجام پیامبر برای صیانت از عهدنامه و به‌رغم نارضایتی شدید در میان یارانشان، دستور دادند آن دو پناهنده را به قریش بازگردانند.

همچنین در آن سال، قریش اجازه طواف خانه‌ی خدا را به مسلمانان نداد و آن را به سال بعد موکول کرد. تمام این سخت‌گیری‌های قریش با هدفِ ممانعت از انعقاد قرارداد بود؛ اما در مقابل، تمام تلاش پیامبر (ص) بر این استوار بود که به هر قیمتی، این پیمان منعقد گردد.

با نگاهی به مفاد قرارداد حدیبیه، در ظاهر چنین به نظر می‌رسید که همه چیز به نفع قریش و مخالفان اسلام رقم خورده است؛ گویی تنها دستاورد مسلمانان، ده سال آتش‌بس و اجازه زیارت از سال آینده بود. سایر بندها نیز عمدتاً جنبه عمومی داشتند. بازگرداندن آن دو پناهنده و محرومیت از زیارت کعبه در آن سال، چنان نارضایتی و حس تحقیری در میان مسلمانان ایجاد کرد که حتی برخی به درستی تصمیم پیامبر (ص) شک کرده و ایشان را متهم به خطا کردند. اما خداوند در سوره فتح، این واقعه را یک پیروزی بزرگ نامید و با آیه "إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا"، بر درستی آن مهر تأیید زد.

صلح حدیبیه در واقع پیش‌درآمد و گشایشی بود که تنها دو سال بعد، در سال هشتم هجری، به فتح مکه انجامید. این پیروزی نه با قدرت نظامی، بلکه با تدبیر و هوشمندی روابط دیپلماسی پیمان استراتژیک پیامبر (ص) به دست آمد؛ چرا که با نقض پیمان از سوی قریشیان، مشروعیت لازم را برای ورود پیروزمندانه مسلمانان به مکه فراهم کرد. آری، یاران کم‌ صبر و عجول درباره این صلح چه می‌اندیشیدند، اما تاریخ نشان داد که نتایج پربار آن در آینده چگونه رقم خورد.
آینده‌نگری و ژرف‌اندیشی در معاهدات بین‌المللی و منطقه‌ای و حضور فعال دیپلماتیک در مجامع جهانی، گاه در کوتاه‌مدت منفعت مادی ملموسی ندارند؛ اما باید توجه داشت که در روابط و معاهدات، همیشه منافع مادی در گام‌های نخستین نمایان نمی‌شوند. در واقع، ما باید مرحله به مرحله بر حفظ "منافع معنایی" که بسیار برتر از "منافع مادی" هستند، تمرکز کنیم.

حفظ وحدت و همدلی با همسایگان و یاری رساندن به آن‌ها در مواقع بحرانی، به استحکامی می‌انجامد که ارزشی فراتر از ده‌ها میلیارد دلار منافع مادی دارد. به همین ترتیب، وقتی از اتحاد و انسجام ملی همه‌ی ایرانیان سخن می‌گوییم، به قدرت معنایی عظیمی اشاره داریم که با هیچ قاعده و سنجش مالی قابل قیاس نیست.

‌ایجاد اختلاف یا زمینه‌سازی برای آن، به هر شکلی خواه از سر فرصت‌طلبی سیاسی باشد یا تندروی‌های تحت پوشش انقلابی‌گری از هیچ‌کس پذیرفته نیست. حمایت از نیروهای مسلح در اِعمال قدرت و آتش هدفمند علیه دشمن متجاوز، تنها با هدف دفاع از صلح، آرامش جامعه‌ی اسلامی و حفظ تمامیت ارضی کشور است. ما جنگ را نه برای نفس جنگ، بلکه برای دفع جنگ و مقابله با تجاوز می‌خواهیم.

همه می‌دانیم که ما هرگز شروع‌کننده‌ی جنگ نبوده و نیستیم؛ بلکه برای دفع تجاوز دشمن می‌جنگیم و این دفاع تا زمانی که فرمان آن برقرار باشد، تداوم می‌یابد و مشروعیت دارد. هرگاه ولی‌فقیه و فرمانده کل قوا دستور دیگری صادر فرمایند، ادامه‌ی جنگ نامشروع خواهد بود؛ مگر در مواردی که برای دفع حملات احتمالی دشمن، اختیاراتی از سوی ایشان تفویض شده باشد. هیچ‌کس حق ندارد خودسرانه به اقدامات جنگی ادامه دهد. از سوی دیگر، وفق قوانین و مقررات، هرگونه تشویق یا تحریک دشمن علیه امنیت کشور چه در کلام و چه در رسانه جرم محسوب می‌شود و همگان موظف به حفظ وحدت و یکپارچگی در حمایت از سیاست‌های کلی نظام و رهبری هستیم.

کشور عزیزمان ایران اسلامی، به دلایل گوناگون مورد دشمنی و کینه ایالات متحده آمریکا قرار گرفته است؛ خصومتی که ریشه‌های تاریخی آن در این مقال نمی‌گنجد. طی چند دهه‌ی اخیر، آمریکا به بهانه‌هایی چون تروریسم، حقوق بشر و اخیراً فعالیت‌های هسته‌ای، با سوءاستفاده از قدرت رسانه‌ای و تبلیغاتی، مجامع بین‌المللی و کشورهای مؤثر اروپایی را تحت تأثیر قرار داده تا ایران را به فعالیت ‌های غیرقانونی متهم نماید.
برای خنثی‌سازی این روند و تداوم مسیر توسعه‌ی کشور، راهی جز گفت‌وگو با کنشگران مؤثر جهانی وجود نداشته و ندارد.

بر همین اساس، به‌رغم تنش‌های موجود در پنج دهه‌ی پس از انقلاب، ایران با بهره‌گیری از سازوکارهای دیپلماتیک در کنار ایستادگی در جنگ هشت‌ساله و مقابله با تحریم‌های ظالمانه، پیش رفته است. این مسیر تا جایی ادامه یافت که به مهم‌ترین توافق بین‌المللی تاریخ معاصر ایران (برجام) با قدرت‌های بزرگ جهان دست یافتیم؛ توافقی که علی‌رغم مخالفت‌های قدرت‌های دیگر جهانی و رقبای سرسخت داخلی حاصل شد. با این حال، پس از مدتی رئیس‌جمهور وقت آمریکا (ترامپ)، به بهانه‌ی عدم تأمین منافع آمریکا از برجام خارج شد. در این میان از دست اروپایی‌ها نیز کاری ساخته نبود و در نهایت، این روند خصمانه به جنایت ترور سردار سلیمانی ختم شد.

برخلاف تصور بسیاری در سطح جهانی، ترامپ پس از وقفه‌ای چهارساله، دگربار با شیوه‌ای خاص به کرسی ریاست‌جمهوری بازگشت. (باید پذیرفت که در دوران بایدن، فرصت‌های ارزشمندی برای دستیابی به صلحی پایدار وجود داشت که به دلایل گوناگون از دست رفت؛ چرا که شاید در ایران، بازگشت مجدد ترامپ چندان باورکردنی نمی‌نمود). ترامپ در دور جدید، تحت تأثیر شدید سیاست‌های نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، ایران را هدف اصلی نگاه منفی خود قرار داد و به بهانه‌ی فعالیت‌های هسته‌ای، فشارهای مضاعفی را اعمال کرد. دشمن با استفاده از راهبرد تحریک و ایجاد شکاف در جامعه، کوشید تا از فرصت بهره برده و سوریه را از محور مقاومت خارج سازد. در این میان، مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا نیز به نتایج ملموسی ختم نشد. نهایتاً در شرایطی که فضای مذاکره همچنان باز بود، آمریکا و رژیم صهیونیستی مسیر تقابل مستقیم را برگزیده و طی ۱۲ روز به تجاوزگری پرداختند؛ هم‌زمان جبهه‌ی لبنان و حزب‌الله را نیز مورد حملات وحشیانه قرار داده و سید حسن نصرالله و جانشین ایشان را به شهادت رساندند.


ایران و آمریکا بار دیگر وارد مذاکره شدند، اما گویی این گفتگوها به دلایلی به نتیجه مطلوب نرسید. در همین اثنا و در خلال دور دوم مذاکرات، ایالات متحده با همراهی رژیم صهیونیستی در اقدامی متجاوزانه، جبهه‌ای همه‌جانبه علیه ایران گشود که منجر به شهادت مظلومانه رهبر معظم انقلاب و فرمانده کل قوا صاحب منصبان‌ نظامی و سیاسی گشت. ایران در پاسخی کوبنده، نه تنها زیرساخت‌های رژیم صهیونیستی را هدف قرار داد، بلکه تمامی پایگاه‌های نظامی، امنیتی، اطلاعاتی و مخابراتی آمریکا در منطقه را به ویرانی کشاند.


در چهل روز مقاومت بی‌امان و رویارویی مستقیم، خسارات هنگفتی به منافع حیاتی آمریکا وارد شد؛ ده‌ها پهپاد فوق‌پیشرفته و چندین جنگنده مدرن آمریکایی سرنگون شدند و حتی ناوهای هواپیمابر آن‌ها هدف موشک‌های ایران قرار گرفتند. با شکست عملیات هلی‌بُرد آمریکا و اقدام ایران در انسداد تنگه هرمز، تقابل به اوج رسید. در پی تهدید و آسیب به برخی زیرساخت‌های حیاتی ایران، پاسخ‌های متقابل و تلافی‌جویانه صادر شد. سرانجام با میانجیگری مقامات پاکستان، دو طرف با پذیرش آتش‌بس وارد دور سوم گفتگوها شدند. ریاست هیئت مذاکره‌کننده ایران را دکتر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، بر عهده دارند و دور نخست این مذاکرات به پایان رسیده است و در اتش موقت بسر می‌بریم. 

با توجه به شرایط بحرانی و حساسیت‌های موجود، انتظار می‌رود تمامی فعالان سیاسی و اجتماعی از قضاوت‌های عجولانه و اتهام‌زنی به دستگاه دیپلماسی پرهیز کنند. باید دانست که این دستگاه تحت نظارت عالیه مقام معظم رهبری، در خط مقدم دفاع بین‌المللی در برابر دشمنی پیچیده و فریبکار قرار دارد. از دست دادن دو استوانه‌ی اندیشمند، یعنی دکتر کمال خرازی (رئیس شورای راهبردی روابط خارجی) و دکتر علی لاریجانی(دبیر شورای‌عالی امنیت ملی)، خود گواهی بر درستی این راه در دفاع از اسلام و ایران است. همچنین بر کسی پوشیده نیست که دکتر قالیباف نیز از نخستین روزهای نبرد رمضان و حتی جنگ۱۲ روزه، همواره در لیست ترور دشمن قرار داشته‌اند.


دیپلماسی و مذاکره در عرصه‌ی جهانی، پیچ و خم‌های خاص خود را دارد و هدف غایی آن، دوری از جنگ و استقرار امنیت پایدار است. همان‌گونه که نبرد در میدان علیه متجاوز، شجاعتی شرافتمندانه می‌طلبد، مبارزه‌ی دیپلماتیک نیز تلاشی جوانمردانه است که همواره قربانیان خود را داشته است. دیپلمات‌ها، مظلومانی هستند که با صبوری، از یک سو فشار خنجرگونه‌ی اجنبی را تحمل می‌کنند و از سوی دیگر، آماج سنگ‌اندازی‌ها و اتهام زنی کسانی قرار می‌گیرند که ندانسته بازیچه‌ی سیاسی کارانک مدعیان همیشه طلبکار شده‌اند.

فشارهای روحی، مطالعات فشرده، پاسخگویی‌های لحظه‌ای و رصد دائم حرکات آنان توسط دشمن برای یافتن کوچک‌ترین نقطه ضعف و اصل عمومیت دشواری‌هایی است که متأسفانه از چشم بسیاری از مردم پنهان مانده است. و از سوی دیگر، نیروهای مسلح و توانمندی‌های دفاعی کشور در پناه تدابیر پوشش محرمانه قرار دارند؛ امری که ضرورت امنیت است و هیچ‌کس نباید و نمی‌تواند در حوزه‌های تخصصیِ نظامی و امنیتی آنان اظهارنظر غیرمسئولانه نماید. باید هوشیار بود که تقابل‌انگاری یا مقایسه میان این دو جبهه‌ی دفاعی (نظامی و دیپلماسی)، از خطرناک‌ترین آسیب‌هایی است که باید به‌شدت از آن پرهیز کرد؛ چرا که القای ضعف در هر یک، مستقیماً به تضعیف دیگری منجر شده و آسیب‌های جبران‌ناپذیری به امنیت ملی وارد می‌سازد.


باید به یاد داشت که در تمام جهان، نمایش قدرت نظامی در مانورها و رژه‌ها، صرفاً با هدف بازدارندگی و پیشگیری از تجاوز بیگانگان است. مأموریت بزرگ ما نیز این است که با تمام توان خواه از طریق قدرت نظامی بی‌بدیل و خواه با هوشمندیِ دیپلماتیک از تداوم جنگ، تجاوز و ویرانی جلوگیری کنیم تا مصالح عالیه‌ی اسلام، مکتب تشیع، جامعه‌ی بزرگ ایران و نظام جمهوری اسلامی مصون و محفوظ بماند.


"...وَالصُّلْحُ خَیْرٌ..."


*دانش آموخته علوم سیاسی

. انتهای پیام /*